...!
به "او" بگویید
دیگر "او" های نوشته هایم را به خود نگیرد!
ازین به بعد "
او" دیگر آن "او" نیست....
به "او" بگویید
دیگر "او" های نوشته هایم را به خود نگیرد!
ازین به بعد "
او" دیگر آن "او" نیست....
و عشق قیچی شد
وقتی ...
تو سنگ شدی و
من کاغذی بی رنگ...!!!
دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست باور کردم که همیشه یه پایان... پا روی دلم گذاشتی و من به قعر دلتنگی سقوط کردم ... بوی خاطرات از پنجره سکوتم گونه دلم رو نوازش میکنه... چقد سخته پشت حصار خاطرات موندن... جقد سخته عبور نکردن...
تو فهمیدی و عبور کردی...
و این شد اغاز غصه...
این شاخه نازک سرنوشت
تحمل وزن هر دوتایمان را نداشت!
بالاخره یک روز می شکست!
شاید این تنها دلیلی بود ک من
دست هایت را ول کردم و
از چشمهایت افتادم!!!
مرا به تختم ببندید و تنهایم بگذارید...
هر چقدر نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیاید
میخواهم او را ترک کنم...
همون چند ثانيه اي كه طول ميكشه
اس ام اسا هامو باز كنم و بفهمم تو نيستي
" اميدوارترين آدم دنيام
یه وقتایی خودمو بغل میکنم و میگم
غصه نخور دیوونه من که باهاتم...
مهم ترین کاری که یه پدر میتونه برای بچه هاش انجام بده
این که مادر اونارو از صمیم قلب دوست داشته باشه...!
این روزها
با قصه عشق پيام عزي و
rolling in the deep_ adele
زندگي ميكنم
.....